امينه دريانورد (شاعر و ترانهسرا)
امينه دريانورد متولد اول فروردين 1354، بندر درگهان ـ در جزيره قشم ـ است. استاد محمد على بهمنى ـ غزلسراى بزرگ معاصر ـ درباره او مىگويد: ”... امينه فرزند دريا و راوى شرايطى است که بر مردم نجيب و محصور جزيره قشم حاکم است. گاه مىانديشم دور بودن از مرکز هياهوها، حتى دور بودن از مرکز استانى که دريانورد شاعر يکى از جزاير آن است، تا چه اندازه مىتواند به صافى و صيقل انديشههاى او تأثير مثبت داشته باشد.“
امينه دريانورد درباره خود چنين نوشته است: تا تو هستى و غزل هست دلم تنها نيست. ”مىآغازد شعر و زاده مىشود دريا و او، که الفبايم از اوست. هستى و آموختههايم بارانىست که جان مىبخشد و جوانه مىزنم در امتداد آرزوهايى که آغازيش نيست. و تداوم دريا و آسمان، زندگى که جريان دارد در نگاهى که آينه تمامنماى من است. و مهربانى، سهمى از آن همه که هميشههايم را ثبت مىکند.“ ”خودنوشت نوعى خودباورىست، که مبادا چنين شده باشم. بهقول استادم محمدعلى بهمنى: خوشا من که هنوز هراسى از خود در جان دارم که نقطهچينى بين ”“ و ”“ مىگذارد. پرکردن اين نقطهچين در توان من نيست در شناخت شماست من تنها مىتوانم شناسهاى از خود به شما بدهم و منتظر بمانم تا از زبان راستگو و بىرياى شما شناسهاى پيرامون شعر بشنوم...“ گلچينى از شعرهاى امينه دريانورد نه فقط باغچه يک مزرعه دارم در آب و در انديشه که جز خود چه بکارم در آب شدهام چرخهاى از بارش و تبخير، همين صبح برخيزم و شب باز ببارم در آب حسرت گرتهى خاکى به ضميرم مانده است بس که شستند به وسواس غبارم در آب آب يعنى من و هر گمشدهى بىآمار هاى از آن گاه که خود را بشمارم در آب شوق همبالى مرغان مهاجر دارم لاکپشتانه اگر زيست تبارم در آب آسمان باز مرا سهم خودش خواهد ديد گرچه آمادهترين است مزارم در آب (آب هستى است) و من هستم و حرفم اين که فرصتى نيست که حرفى به لب آرم در آب شبيه رخت عروسى که مىشود کفنم تو گاهواره و گورى براى من وطنم شعار نيست که شعر من است گوش کنيد مرا که آينگى مىتراود از سخنم نفس نفس همه آرامشش ز طوفانهاست جزيرهاى که قياساش اگر کنيد منم سکوت گاه صدا را به سخره مىگيرد چه همصدايى خوبىست بىصدا شدنم به پاى شب اگر از جنس آسمان باشد چراغ وسوسه را بىدرنگ مىشکنم به صفرهاى هزارآفرين. به عشق، به رنج که من سرودهاى از ناسرودههاى زنم با اينکه ناگزير چراغى نمىبرم مىخواهم از ـ شب ـ اين شب بىرحم بگذرم بايد به مرهمم برسم، باورم کنيد وقتى که غير زخم ندارم به باورم هرگز من از اهالى نفرين نبودهام اين پيله را به پيلگى خويش مىدرم مثل جزيرهاى که در آنم غرورمند در هستى تلاطمى خود شناورم با لهجهاى که زخم و نمک مىپراکند پيچيده در مشام تو شعر معطرم شعرى که واژه واژهاش از جنس ديگرىست از جنس زخم خواهر و زخم برادرم آهن اينجا اگرچه پوکيده است ريشههامان ببين چه باليده است روى اين خاک در حصار که ابر غير شرجى بر آن نباريده است حتم دارم به خواب و بيدارى چشمتان بارها مرا ديده است بارها با شما قدم زدهام و حواس شما نفهميده است گاه حس مىکنم که سيب شدم و مرا اشتياقتان چيده است و گناه بهشتىام آنک در شما واژهواژه روييده است من شمايم، شما منيد و ما مردمى که به عشق کوشيده است حال ما را کسى نپرسيده است رنج ما را کسى نرنجيده است فاطمه دژگانى (پژوهشگر و مؤلف)
در گفت و شنودى کوتاه با فاطمه دژگانى، با اين بانوى پژوهشگر آشنايى بيشترى حاصل مىکنيم: · ضمن تشکر و سپاس از اينکه با حجم بالاى کار وقتتان را در اختيار ما قرار داديد براى شروع خودتان را معرفى کنيد. ـ بنده هم متقابلاً تشکر مىکنم و خوشحالم که اين وقت را در اختيار من قرار داديد. فاطمه دژگانى هستم، متولد 1342 ديپلم ادبيات نظام قديم را دارم. 9 فرزند دارم که 2 دخترم دنبالهرو راهم هستند و از فعالان اصلى امور فرهنگى و هنرى بانوان در منطقه مىباشند. · با توجه به اينکه جنابعالى تجربه سالهاى زيادى را پشت سر گذاشتيد انگيزه اصليتان در کارهاى پژوهشى چه بوده و از چه چيزى در ادامه راه الهام گرفتيد؟ ـ من يک شخص بسيار معتقدى هستم و براى پيشرفت در کارهايم اصولاً به ائمه اطهار متوسل مىشوم. انگيزه اصلى من در تأليفاتم، پسرم حسين بود که در زمان تحصيلش در دانشگاه من را با کتابهاى تاريخى ـ فرهنگى و مذهبى بسيارى آشنا کرد و براى تحقيق و پژوهش در اين کتابها تشويقم مىکرد ولى ديگر وى در قيد حيات نيست.
· تقاضا دارم در خصوص کتاب جديدتان توضيحات بيشترى را در اختيار ما قرار بدهيد. ـ بنده از سال 1370 در زمينه تاريخ، سنت و آداب و آيينهاى جزيره قشم شروع به تحقيق و تفحص کردم. در رابطه با اين کتاب، کار نگارشم را به 2 روش قرار دادم، در وهله اول از منابع تاريخى و مذهبى موثق و برجسته درخصوص تاريخ استان هرمزگان و بهويژه قشم کمک جستم که تعداد اين کتابها بسيار زياد است ولى عمدتاً از 15 کتاب مهم در اين زمينه استفاده کردم که به قلم نويسندگان بزرگ تاريخى بود. روش دوم من کسب اطلاعات تاريخى از افراد موثق اهل تسنن و تشيع در جزيره بهصورت روايتهاى نقلى و شفاهى در زمينه تاريخ، مذهب و آداب و رسوم اين منطقه بود که اين امر من را ملزم به دقت و ظرافت بيشترى مىکرد و زمان و انرژى بسيار را در اين خصوص به خرج دادم. · در مورد محتواى کتاب بگوييد که فقط مختص جزيره قشم است يا جزاير اطراف را هم شامل مىشود؟ ـ اين کتاب که شايد بتوان از آن بهعنوان يک منبع تاريخى براى قشم ذکر کرد، محتوايى تاريخى ـ فرهنگى ـ هنرى دارد ولى علاوه بر جزيره قشم، سير تحول تاريخى جزاير هنگام، لارک و هرمز را نيز شامل مىشود. همچنين سعى کردم اين سير تاريخى که شامل عقايد، زبان، تاريخ، فرهنگ، قوميت، اشخاص برجسته تاريخى، پادشاهان، آداب، سنن، پوشاک ـ غذا ـ جشنها ـ اعياد و ... مىشود را بهصورت گسترده براى تمام اين جزاير ذکر کنم. شروع تاريخى آن از سلسله تورانشاهان است و تا زمان فعلى ادامه دارد. با اين وصف، اين کتاب قطعاً يک تاريخ جامع قشم بهشمار نمىرود چرا که من به اندازه ظرفيت و گنجايش علمى و توان خود آن را نوشتم با اينحال شايد در زمره منابع تاريخى قشم قرار گيرد. · آيا کتاب ديگرى در دست چاپ داريد. از تأليفات ديگرتان هم براى من صحبت کنيد. ـ بنده تاکنون چند مقاله تاريخى و فرهنگى نوشتهام که 2 مقالهام با عنوانهاى از شاخهها تا ريشهها (درمورد افراد بومى و غيربومى) و دارو و دوا (درمورد طب سنتى جزيره قشم) نوشتهام که به همت شما در ماهنامه قشم به چاپ رسيده است و درحال حاضر مشغول نگارش کتابى باعنوان زار هستم که عمدتاً اشعار شعراى گمنام را جمعآورى کردهام و محتواى اين کتاب مذهبى است و آن را به حسين فرزند از دسترفتهام تقديم مىکنم. همچنين يک کتاب ديگر با عنوان اهل عشق (درمورد اهل بيت) است که تصميم به انتشارش گرفتهام. آمنه دريايى کووهاى (طراح)
آمنه ساکن روستاى کووهاى ـ در ساحل شمالى جزيره قشم ـ است و از سن 13 سالگى کار طراحى سنتى را آغاز نموده و هم اکنون نيز مشغول به اين کار است. او در طول سالهاى کار، حدود 1300 نقش و طرح براى کارهاى سوزندوزى لباسهاى سنتى جزيره طراحى يا جمعآورى و تکميل کرده است. قابل ذکر است که مجموعه طرحهاى آمنه دريايى آماده چاپ است. خانم دريايى در نمايشگاههاى مختلف صنايع دستى شرکت کرده و در نمايشگاه سراسرى صنايع دستى قم، در بخش لوح افتخار گرفته است.
صديقه اسلامى (شاعر)
صديقه اسلامى، 24 ساله، ساکن روستاى رمچاه ـ در ساحل جنوبى جزيره قشم ـ است و کارشناس حسابداري. صديقه از 14 سالگى شروع به گفتن شعر کرده و در انجمن ادبى عضويت دارد. آقاى جلال مظاهرى رئيس انجمن ادبى باران مشوق صديقه در پيوستن به اين انجمن و آغاز کار جدى او در زمينه شاعرى بوده است.
صديقه اسلامى از مادر خود چنين ياد مىکند: ”او بود که از همان کودکى با لالايىهاى خود و زمزمه کردن دوبيتىها فائز دشتستانى در زير گوشم، زمينه شاعرى را در من بهوجود آورد و هميشه هم مشوق من بوده است.“ ليلا بازماندگان (فيلمبردار ـ عکاس)
ليلا بازماندگان اصول اوليه عکاسى و فيلمبردارى را از برادر هنرمند خود احمد بازماندگان آموخت و سپس به عنوان دستيار و متصدى آرشيو، کار جدى خود را با وى آغاز کرد. تحصيل در رشته کامپيوتر و مطالعه پىگير کتابهاى آموزشى و نشريات عکاسى موجود در کتابخانه تخصصى احمد بازماندگان سبب افزايش دانش و اطلاعات ليلا از هنر عکاسى و فيلمبردارى شد.
ليلا بازماندگان، بهعنوان مديرعامل شرکت فرهنگى هنرى سيماى آفتاب قشم، اکنون در کار خود يک حرفهاى است و محبوبيت بسيارى در نزد خانوادهها دارد و چهره آشناى جشنها و مراسم آنهاست. موضوعهاى مورد علاقه ليلا براى عکاسى، فعاليتهاى اجتماعى زنان و دختران جزيره پهناور قشم است و مىخواهد به سهم خود ثبتکننده موفقيتهاى آنها در همه عرصهها باشد. استاد محمدرفيع اشعرى (عود ساز ـ عودنواز)
با دستهاى خلاق و هنرمند خود از سنين نوجوانى به ساخت عود پرداخته و طى سالها ممارست امروز به جايى رسيده است که مىتواند با کيفيتى درخور تحسين به توليد ساز سنتى عود پرداخته و در منطقه شهرت و اعتبار فراوان دارد. عود خوشنواى اشعرى در ديگر سوى ساحل نيز عطش اشتياق جوانانى که عود را گزينهاى شايسته در فرهنگ اصيل موسيقى و نوازندگى يافتهاند سيراب مىکند. اشعرى که هنوز جوان است و مىخواهد و مىتواند همچنان راه تکامل را در هنر خود بپيمايد، نمونه نيکويى براى جوانان قشمى بهشمار مىرود. سرتاسر دوره چهاردهساله فعاليت هنرى او سرشار از جلوههاى زيباى خواستن، اراده کردن، اميد داشتن، هدفمند بودن، جويندگى، استقامت، تکامل و صداقت است. پاى صحبت او که مىنشينى لحظهاى ترديد و واخوردگى را در پيمودن مسير سنگلاخ تکامل هنرىاش نمىيابى و دمبهدم او را مترصد شکار فرصتهاى مناسب براى تکامل و پيشرفت مىبينى و لاجرم به او بهعنوان يک جوان شايسته ايرانى آفرين مىگويي.
اشعرى از کودکى دل به نواى عود بست و نوجوانى بيش نبود که از فرط علاقه و به رغم نبود امکانات، با يک پيت حلبى و مقدارى تخته صندوق چاى که دايره وسط صفحه آن را با پيچگوشتى کنده و سوراخ کرده بود، نخستين ساز خود را ساخت. اين ساز ابتدايى هنوز هم به يادگار مانده و بالاتر از تمامى سازهاى آماده که اينک رنگ و جلاى يک ساز باکيفيت را دارند همچون يک نماد بر ديوار سرورى مىکند و سير تکاملى او را از آن نقطه تا بدين جايگاه نمايش مىدهد. اشعرى تصميم جدى خود را براى عودسازى در سال 1367 (که آن زمان معلم مدرسه روستاى گورى، نزديک بندر باسعيد و در منتهىاليه غرب جزيره بود) گرفت و از آن زمان بهبعد با کوهى از مشکلات که همه از نادانستههايش درباره ساز عود بود، دست و پنجه نرم کرد: ـ چه چوبى را انتخاب کنم؟ ـ چگونه آن را در لايههاى نازک برش دهم؟ ـ اين لايهها را به چه ترتيب خم کنم که هريک متفاوت با ديگرى، در کنار هم فرم زيباى کاسه را تشکيل دهد؟ و دهها نکته فنى ديگر که براى يافتن پاسخ آن نه استادى در دسترس بود و نه کتاب راهنمايى پيش رو! احساس مىکرد که گويى همه چيز بازدارنده است و تنها شيرينى تحقق هدف است که او را از پاى نمىاندازد. بهدنبال استادان سازنده، بارها و بارها راهى بندر خمير، بندرعباس، اصفهان و تهران شد و بهدشوارى به محضر هريک راه برد و بسى سختتر و ناممکنتر، از آنها آموخت. در تعريف ماجراى تهران رفتن خود مىگويد: ”بلافاصله پس از ازدواج تصميم گرفتم براى بهبود کيفيت عودهايى که مىسازم با همسرم به تهران بروم و پاسخ ابهامات و نکات فنى مورد نيازم را از اساتيد پايتختنشين بهدست آورم. اما، پيش از آن مدتى را در قشم بهصورت پيگير به ساخت عودهاى ارزانقيمت، که حاصل کار بدون ابزار کافى بود، پرداختم و به آنها که مىخواستند تازه کار نواختن را تجربه کنند، و بنابراين بايد از ساز ارزانترى استفاده مىکردند ـ فروختم و با پولى که بهدست آمد همراه همسرم به سفرى که صرف آموختن شد رفتيم و حاصل آشنايى با برخى از اساتيد ساز سازى و نيز خريد مقدارى ابزارآلات کار بود که پايه بهبود کيفيت توليداتم شد.“ او درخلال تعريف، بارها از همسرش که دوشادوش وى علاوه بر انجام امور خانه کوچکشان، در رنج و سختى کار دقيق و ظريف هنرى ناشى از کمبود اطلاعات و امکانات سهيم و شريکش بوده ياد مىکند و قدرشناسانه مىگويد: ”او در بخشى از کار به من کمک مىکرد تا خرج خانواده از اين راه تأمين شود.“ اشعرى براى فراگرفتن رمز و راز بيشتر کار، به تعمير عودهاى ساخت کشورهاى عربى که در دست مردم علاقهمند استان هرمزگان بود پرداخت و در حين تعمير پاسخ نکتههاى مورد نظر خود را در ساز جستوجو مىنمود. او مىگويد: ”هميشه احساس مىکردم همه چيز براى حل مشکلات من پياپى اتفاق مىافتند و من فقط بايد حواسم جمع باشد تا از آنها استفاده کنم. مثلاً وقتى بهياد مىآوردم در بازىهاى دوران کودکى پايم را درون ماسههاى نرم ساحل فشار مىدادم و از نگاه کردن به جاى پايم لذت مىبردم، بلافاصله به فکر ساختن قالب براى کاسه سازم افتادم و بهراستى چه تصادفى! زيرا با استفاده از کاسه يکى از عودهاى تعميرى که فرم آن را مىپسنديدم و فروبردن آن در ماسههاى نرم و نمناکى که به اين منظور فراهم کردم و پرکردن جاى کاسه با گچ، اولين بار قالب گچى مورد نظرم را ساختم.“ از ويژگىهاى ديگر اين جوان مبتکر، هنرمند و صنعتگر قدرشناسى او از همه کسانى است که در تکامل هنرى او سهم و نقش داشتهاند. اشعرى در طول صحبت از يکايک آنها به نيکى ياد کرد. او، بهعنوان يک کارآفرين، امروز به فکر توسعه صنعت عودسازى قشم است و مىگويد: ”علاوه بر بازار داخلى بهويژه در استان هرمزگان، تقاضاى خوبى براى عود در کشورهاى عربى وجود دارد و در نظر دارم ضمن بازديد از کارگاههاى عودسازى در ترکيه و سوريه، راه آموزش عودسازى را براى ديگر جوانان علاقهمند و بااستعداد قشم هموار کنم تا ديگر راه آنها از کورهراه سنگلاخ نباشد. همچنين قصد دارم با حضور در نمايشگاههاى خارج از کشور ـ منجمله امارات متحده عربى ـ بازار مصرف خارج را با توليدات قشم آشنا سازم.“ محمد صديق (نوازنده، خواننده و ترانهسرا)
اين نيز قصهاى ديگر است از سلامت و صداقت. قصة آشنايى و آنگاه دلبستگى، که گوناگون بيان مىشود و از هر زبان که مىشنوى نامکرر است و نقطه اشتراک همة آنها عشق. صديق کمالى (معروف به محمد صديق) از خيل اين عاشقان صادق. اين ماهيگير ساده و بىتکلف، که از کودکى در پهنه آبهاى نيلگون خليج هميشه فارس، نشسته بر امواج، در پى رزق و روزى حلال، موسيقى موج و نسيم دريا را به گوش جان شنيده و چه بسيار خروش و خشم طوفان را هم تجربه کرده است.
محمد صديق دلبستة موسيقى است و خود مىگويد: ”از خردسالى به نواى عود علاقهمند بودم و چون اقتصاد صيادى خانواده اجازه تأمين چيزى بيش از قوت لايموت را به پدر نمىداد، پس با دهان، عود خيالى خود را مىنواختم و چنان در اين کار مهارت يافته بودم که مىتوانستم به زيبايى صداى عود و زير و بمهاى آن را تقليد کنم.“ با اين عشق بزرگ بود که وقتى محمد صديق پا به عرصه کار و تلاش گذاشت و اندک درآمدى حاصل کرد، نخستين چيز که از دسترنج خود خريد ساز عود بود. اين واقعه بزرگ به سن هيجده سالگى (در سال 1365) اتفاق افتاد. زينپس او بود و تلاشى عاشقانه براى آموختن. در هر فرصت، مضراب برمىگرفت و پنجهاش بر تارهاى عود مىدويد. با دو سال تمرين پيگير و با استفاده از هر مجال براى نواختن عود که در کنار کار طاقتفرساى روزانه دست مىداد، رفتهرفته هنر نوازندگى را آموخت و ... سرانجام، امروز در باور مردم قشم و استان هرمزگان، محمد صديق بربطنوازى چيرهدست. آهنگسازى ماهر و خوانندهاى خوشصدا است. ترانههايى که او مىخواند اغلب آهنگهايى است که خود ساخته و بر آن شعر نهاده. اما، نبود امکانات در قشم مانع آن شده تا محمد صديق بتواند ترانههاى زيباى خود را با کيفيتى مطلوب ضبط کند و به بازار آهنگهاى محلى کشور بفرستد که بىشک خواستاران فراوان خواهد يافت. بايد گفت اين مشکل تنها به محمد صديق محدود نمىشود. بسيارى از استعدادهاى قابل شکوفايى را، فقدان امکانات و نبود انجمن يا مجمعى در جزيره که فعاليتهاى هنرى را سازمان دهد و پشتيبانى کند، باور نکرده و مشتاقان را از هنر آنها بىبهره مىکند. بدينسان، موسيقى محلى قشم نيز بهرغم توانمندىهاى بالقوه خود نتوانسته است در سطح ملى مطرح شود. محمد صديق مىگويد: ”براى مشق نوازندگى و تمرين آواز به فضاى مجهز و مناسب نياز هست، بهويژه اگر اجراى گروهى مورد نظر باشد. زيرا، خانههاى کوچک و بههم چسبيده و محلهاى مسکونى براى اين کار محيط مناسب و مساعدى نيست و بهجاى ايجاد جاذبه در مردم، نوعى مزاحمت و دلزدگى و دافعه فراهم مىکند.“ شغل اصلى محمد صديق ماهيگيرى است و فعاليت هنرى او به صورت جنبى محدود به تمرين در منزل و شرکت در برخى مراسم است و اگر پيش آيد، سالى يک بار شرکت در جشنواره موسيقى محلى قشم يا در تمامى دوران هنرى يک مورد شرکت در نمايشگاه جهانگردى کشورهاى اسلامى در شهر اصفهان و چند اجراى محدود ديگر. صديق کمالى تاکنون خود 12 تصنيف ساخته که از دلنشينترين آنها جاشوى باوفا است. جاشوى باوفا روايت غرق شدن قايق کوچک ماهيگيرى او در شامگاهى در درياست. به ناگاه کف قايق شکاف برمىدارد و لحظاتى بعد به زير آب فرو مىرود. او و جاشو در ميان طوفان و امواج خروشان، نگران و اميدوار، به شنا مىپردازند اما در دل شب تا سحر هرچه تلاش مىکنند، خروش امواج دريا آنها را از رسيدن به ساحل بازمىدارد و چون سپيده مىدمد، يک قايق ماهيگيرى که به دريا آمده پيکر خسته آنها را از آب برمىگيرد و نجاتشان مىدهد. صديق، اين خاطره را با سرودن شعرى محلى و ساختن آهنگى زيبا براى آن بهتصوير کشيده و جاودانه ساخته است. او مىگويد: ”بهترين اثرم، جزيره پاک است که تقديم مردم جزيره و هنردوستان کردهام.“ اين اثر بهراستى زيبا است. وقتى آن را گوش مىدهى، نوعى غرور به تو دست مىدهد. غرور از اين که مسلمان ايرانى هستى و کشورى دارى سرشار از جاذبههاى ديدنى و شنيدنىهاى بىشمار و هنرمندانى که اين جذابيتها را به روايتهاى گوناگون در عرصه هنر بهتصوير کشيدهاند و ... چه زيباست آسمان پرستاره هنر احساسى اين سرزمين. چه ستايشبرانگيز است هنر اصيل هنرمندان قشمي. احمد بازماندگان قشمى (عکاس و فيلمبردار)![]() ”پيش از معرفى خود و کارهايم، مىخواهم کمى از مشکلات و محروميتهاى هنرمندان قشمى بگويم.“ حکايت هنرمندان قشمى، مثل چهار جزيره قشم، هرمز، لارک و هنگام است که در نقشه جغرافيايى ايران گرچه براى خود نام و شهرتى دارند و دست کم اين است که در منطقه زبانزد عام و خاصاند، اما منزوى و محروم از چه بسيار امکانات. چهار هنرمند فعال قشمى هم چنيناند. (شاعر)، (عودساز و عودنواز)، ى (نوازنده و خواننده) و بنده (عکاس و فيلمبردار)، البته اگر ديگر هنرمندان کشور ما را قابل بدانند که جزو خانواده بزرگ هنرمندان ايران هستيم و همراهان اين قافله. اما بهيقين محرومترين نيز محسوب مىشويم. آنچه نياز امروز يک هنرمند در داخل کشور است، نياز ما هنرمندان جزيره هست. جزيره قشم فرهنگ و تمدنى بسيار متنوع، غنى و کهن دارد. در گذشتههاى دور، اين جزيره از رونقى بهسزا برخوردار بوده که هيچيک از جزاير همجوار آن نداشتهاند و در حال حاضر نيز چنين است. بايد قدر دانست اين همه زيبايى و شگفتى را و بايد حمايت کرد هنرمندان آن را. من از سال 72 فعاليت هنرى خود را با تجهيزات حرفهاى آغاز کردم. عکاسى را بهصورت تجربى از طريق همراهى گروههاى سينمايى و تلويزيونى که به جزيره قشم مىآمدند آموختم. لذت بودن در طبيعت و تعهد به ارائه کارهايى متناسب با اين طبيعت بکر مرا واداشت تا عکاسى را بهطور اصولى و حرفهاى بياموزم. پس، آموزش عکاسى و تصويربردارى را بهصورت تئورى و عملى آغاز کردم. به تهران رفتم و در رشته کار و دانش ديپلم تصويربردارى گرفتم. بهصورت مکاتبهاى و از طريق سفارت انگلستان در تهران، دوره تصويربردارى حرفهاى دانشگاه کمبريج را هم به پايان رساندم. هزينه همه اين دورهها را شخصاً تأمين کردم و سختىها را هم به جان خريدم تا بتوانم طبيعت و فرهنگ و هنر تمدن و آداب و رسوم مردم قشم را به بهترين شکل به همه معرفى کنم. بسا که نامى هم از خود در تاريخ قشم به جاى بگذارم. اولين نمايشگاه عکس بنده در قشم برگزار شد. دومين نمايشگاه بهصورت جمعى به همراه عکاسان مشهور کشور با موضوع بود که در قشم و فرهنگسراى آوينى بندرعباس برگزار شد. سومين نمايشگاه عکس بنده با موضوع با همکارى اداره فرهنگ و ارشاد اسلامى و روابط عمومى سازمان منطقه آزاد قشم برگزار شد. 70 قطعه از عکسهايم در کشور سوئد به زبان انگليسى، توسط باشگاه فرهنگى ايرانيان منتشر شد. حدود 200 قطعه از عکسهايم در کتاب (که توسط خانم ايران دژکانى نوشته شده و درحال چاپ و انتشار است) و بسيارى از عکسهايم در کتاب اطلس ژئوتوريسم قشم و ماهنامه قشم و مجلهها و روزنامهها و ديگر انتشارات سازمان منطقه آزاد قشم به چاپ رسيده است. سال گذشته يکى از عکسهايم که در معرفى جاذبههاى استان هرمزگان بود در نمايشگاه جهانگردى شارجه (امارات) از بين عکسهاى هشت هنرمند استان بهعنوان عکس نمونه انتخاب شد. برخى عکسهاى ديگر نيز در مجموعه کارتپستالها و نقشه جهانگردى استان به چاپ رسيده است و ديگر، تا چه پيش آيد. |
|









